فرهنگ عاشورا
| از آب هم مضايقه كردند كوفيان |
| خوش داشتند حرمت مهمان كربلا |
| بودند ديو و دد همه سيراب و مى مكيد |
| خاتم ز قحط آب ، سليمانِ كربلا (1) |
| بسيار گريست تا كه بى تاب شد، آب |
| خون ريخت ز ديدگان و خوناب شد، آب |
| از شدّت تشنه كامى ات ، اى سقّا |
| آن روز ز شرم روى تو آب شد، آب (2) |
| آب ، شرمنده ايثار علمدار تو شد |
| كه چرا تشنه از او اينهمه بى باك گذشت |
| بود لب تشنه لبهاى تو صد رود فرات |
| رود بى تاب ، كنار تو عطشناك گذشت |
| بر تو بستند اگر آب ، سوارانِ سراب |
| دشت دريا شد و آب از سرافلاك گذشت (3) |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 4:20 توسط
|