شهادت امام محمد باقر علیه السلام
السلام علیک یا محمد ابن علی ایها الباقر یابن رسول الله
یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا
انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا
یاوجیها عند الله
اشفع لنا عند الله
سالروز شهادت امام محمد باقر علیه السلام
بر تمامی مسلمانان جهان
خاصه شیعیان سراسر عالم
تسلیت باد
الا ای اهل عالم
فقط مظلومیت را ببینید
امام محمد باقر علیه السلام خود ناظر بر واقعه جانسوز کربلاست
ببینید ایشان این واقعه و این حادثه را چگونه بیان می کند؟!
مسائل علمى در زمان امام باقر(ع)
كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 13
نويسنده: سيد محسن امين
ترجمه: على حجتى كرمانى
در فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدين لقب (باقر) مىخواندند زيرا علوم را مىشكافت و باز مىكرد.در صحاح آمده است: «تبقر، يعنى توسع در علم» .و در قاموس گفته شده است : محمد بن على بن حسين را باقر مىخواندند چون در علم تبحر داشت.در لسان العرب نيز ذكر شده است: آن حضرت را باقر مىخواندند چرا كه علم را مىشكافت و به اصل آن پى مىبرد و فروع علم را از آن استنباط مىكرد و دامنه علوم را مىشكافت و وسعت مىداد.ابن حجر در صواعق مىنويسد: «او را باقر مىخواندند و اين كلمه از «بقر الارض» اخذ شده است، يعنى آنكه زمين را مىشكافد و مكنونات آن را آشكار مىكند.زيرا او نيز گنجينههاى نهانى معارف و حقايق احكام و حكمتها و لطايف را كه جز از ديد كوته نظران و ناپاكان پنهان نبود، آشكار مىكرد.» از اين رو درباره وى گفته مىشد كه آن حضرت شكافنده علم و جامع آن و نيز آشكار كننده و بالا برنده علم و دانش است.در تذكرة الخواص نيز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زيرا در اثر سجدههاى فراوان، پيشانىاش شكاف برداشته بود.برخى هم گويند چون آن حضرت از دانش بسيار برخوردار بود او را باقر مىخواندند.آنگاه به نقل سخن جوهرى در صحاح مىپردازد.
شيخ صدوق در علل الشرايع به نقل از عمرو بن شمر آورده است: از حابر جعفى پرسيدم چرا به امام پنجم، باقر مىگفتند؟ گفت: «چون علم را مىشكافت و اسرار آن را آشكار مىكرد» .در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفتهاند براى هيچ يك از فرزندان حسن و حسين (ع) اين اندازه از علوم، از قبيل تفسير و كلام و فتوا و احكام و حلال و حرام فراهم نشد كه براى امام باقر (ع) .محمد بن مسلم نقل كرده است كه از آن حضرت سى هزار حديث پرسش كردم
امام(ع)نقطه گذارى را در حروف ابداع فرمود
گفتيم كه وظيفه مهم امام(ع)درين مرحله،روياروئى با توضيح تفصيلىچهار چوب تشيع بود و نشان دادن صفات مميز و برجسته آن بوسيله توسعه ونشر مفاهيم مكتب از سطح محدود و اشخاص معدود به سطحى وسيعتر،تا تودهمردم را از حيث چون و چند پرورش دهند و اسلام حقيقى را مجسم سازند وبراى همه شئون زندگانى چاره جوئى منطقى اسلامى بينديشند.
از دو راه امكان داشت كه امام باقر(ع)درين زمينه براى تحقق بخشيدنبه وظايف تاريخى خود اقدام فرمايد:
اول:راه گسترده آموزش از درون حوزه خود كه آنرا به همين منظورتاسيس كرده بود. همچنين براى افزودن علما و طلاب علوم اسلامى و آموختنآداب آن،حوزه مزبور را بنا كرده بود.
امام باقر(ع)در عصر خود،در مورد علوم اسلامى،مرجع يگانه جهاناسلام بود و علماى عصر او در برابر وجود مقدسش(ع)،فروتنى مىنمودند (1)
و اين معنى اعترافى بود به مقام شامخ علمى او.
حوزه او براى صدها دانشمند و محدث كه تربيت كرده بود پايگاهى بود.
جابر جعفى گويد:«ابو جعفر هفتاد هزار حديث براى من روايت كرد».و محمد بن مسلم گويد: «هر مسئله كه در نظرم دشوار مىنمود از ابو جعفر(ع)مىپرسيدمتا جائيكه سى هزار حديث ازو سؤال كردم.» (2)
ابن شهر آشوب از بقاياى اصحاب و تابعين برجسته و بزرگان و فقيهاناسلام بود.او از كسانى كه از امام روايت كردهاند،عدهاى بسيار را مىشمارد.
از صحابه،جابر بن عبد الله انصارى و از تابعين،جابر بن زيد جعفى و كيسانسختيانى و از فقيهان،ابن مبارك و زهرى و اوزاعى و ابو حنيفه و مالك وشافعى و زياد بن منذر و از مصنفان، طبرى و بلاذرى و سلامى و خطيب بغدادىدر تاريخ نويسى.
دوم:از راه روبروئى امت با اين چهار چوب.تقريبا در زندگى پيشوايان(ع)،نخستين بار بود كه مفهوم تشيع به اعتبار اينكه عقيده گروهى آگاه است،تمركز مىيافت و شكل روشن ميگرفت و حدود آن عقيده مرزبندى ميشد.تشيعىكه در تفسير اسلام،طريقى خاص داشت و ناچار بايد در همه راههاى جامعهاسلامى انتشار يابد.
امام(ع)شيعيان خود را با چنين سخنانى توصيف مىفرمايد:
«همانا كه شيعه ما،شيعه على،با دست و دل گشاده و از سرگشاده دستىو بى ريائى از ما طرفدارى ميكنند و براى زنده نگاهداشتن دين،متحد و پشتيبانما هستند.اگر خشمگين گردند،ستم نميكنند و اگر خرسند باشند از اندازه نمىگذرند.براى آن كس كه همسايه آنان باشد بركت دارند و با هر كس كه با آنانمخالف باشد طريق مسالمت پيش ميگيرند.»
در جاى ديگر مىفرمايد:«شيعه ما اطاعتخدا ميكنند».
اما در بعضى اوقات،مخالفان امام(ع)كه روياروى ايشان مىايستادند،حالت مبارزه جوئى بخود ميگرفتند و براى ذهنيات و افكار بيشتر مردم در اين چهار چوب كه امام بخاطر آن فعاليت ميكرد و مردم بدان معتقد بودند،ارزشىقائل نميشدند.
ازين رو بود كه امام(ع)با كمال روشنى در سطح امتشعارهاى خودرا مطرح مىفرمايد:
در روايتى آمده است كه حضرت باقر(ع)همراه با حضرت صادق كههمراه امام آمده بود،حج بيت الله به جاى آوردند.وقتى به مسجد الحرام رسيدند،هزاران كس در مسجد گرد آمدند. امام صادق(ع)با وجود حضور هشام بنعبد الملك،در محضر پدر بزرگوار خود ايستاد و مفهوم شيعه اهل بيت را باوضوح تمام براى حاضران به شرح باز گفت.او آشكارا و با بيانى روشنتوضيح داد كه شيعيان كسانى هستند كه داراى اين صفات و خصوصياتند و آناناصحاب روحانى و اجتماعى در جامعه مىباشند و وارثان حقيقى اهل بيتند.
اين آشكارا گوئى و صراحت در سطح توده مردم و در حضور هشام بنعبد الملك،گزافه گوئى و يا ماجراجوئى نبود كه امام حساب آنرا نكرده باشد،بلكه موافق برنامهاى بود كه براى خواستهاى آن مرحله ضرورت داشت و درحقيقت توضيحى بود كه مردم از پيشوايان(ع) ميخواستند و مسلمانان آن راادراك ميكردند و ميدانستند كه اينك مساله،همان مساله امام حسين(ع)نيستكه با اخلاص براى حفظ اسلام جنگيد و به شهادت رسيد.بلكه مساله بالاترو بزرگتر ازين تصور بسيطى است كه آنها دارند.مساله عبارت از هدف و عقيدهو رهبرى و برنامهريزى الهى بود كه در وجود امام حسين(ع)تجلى يافته بودو اينك دوباره متجلى شده است.و بسا كه در عصرهاى گوناگون و نسلهاىمختلف همچنان برقرار باشد و بروز كند.
اين مساله،مسالهاى بود كه ناگزير بايد ملت را به آن توجه ميداد و بهشكلى واضح و تفصيلى و دربرگيرنده،به او مىفهماند تا او را عميقا به حركتدرآورد و واقعيتى را كه در آن زندگانى مىكنند دگرگون سازد. دليل اين مطلب چيزى ازين گوياتر نيست كه امام باقر(ع)به خليفه اموىوارد شد و خليفه كوشيد با استهزاء از امام(ع)پرسش كند و به او گفت:آياتو فرزند ابو ترابى؟.و بعد سعى كرد او را خفيف گرداند.اما امام(ع)به اينمسائل اهميتى نداد بلكه در مجلس خليفه به پاى ايستاد و خطابهاى ايراد فرمودتا رهبرى اهل بيت را توضيح دهد و مشروعيت آنان را در حكومت،آشكارابيان كند.امام با دعوت خود و چنين آشكارا سخن گفتنها و از گذرگاه اينبرنامه وسيع،و با روياروئى صريح با امت در هدفهاى واضح، روزگارىنوين را مجسم ساخت.
| لزوم امام معصوم در جامعه |
| عصمت انبياء در سه مرحله |
|
نور الهي و حقيقت محمدي پس از پيامبر اكرم به امير المؤمنين و بواسطه |
|
آسایش دنیا و یا سعادت آخرت
| |||
|
ابوبصیر آن راوی حدیث و از اصحاب صادقَیْن علیهماالسلام ، نابینا شده بود؛ روزی محضر مبارك مولایش امام محمّد باقر علیه السلام وارد شد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! آیا شما وارثان و جانشنان پیامبر خدا هستید؟ حضرت در پاسخ فرمود: بلی . سؤ ال كرد: آیا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وارث علوم همه انبیاء عظام علیهم السلام بوده است ؟ حضرت فرمود: بلی ، او در تمام علوم و فنون وارث تمامی پیامبران الهی علیهم السلام می باشد. گفت : آیا شما اهل بیت عصمت و طهارت ، نیز در تمام علوم و فنون وارث پیامبر هستید؟ فرمود: بلی ، ما وارث تمامی علوم و فنون او می باشیم . | |||
|
چهل داستان و چهل حديث از امام محمد باقر(ع)/ عبدالله صالحي
|
امام باقر (ع) و پيشنهاد ضرب سكه
كتاب: زندگى سياسى امام باقر (ع)، ص 151
نويسنده: احمد ترابى
كمال الدين دميرى در كتاب حياة الحيوان و مقريزى در كتاب شذرات العقود از كسائى نقل كردهاند كه روزى در مجلس هارون الرشيد سخن از اولين نفوذ اسلامى به ميان آمد، در آن مجلس تاريخچه نخستين سكههايى كه بر آنها شعارهاى اسلامى نقش بسته چنين مطرح شد :
در آغاز، كاغذ از جانب روميان به مملكت اسلامى وارد مىشد، در آن روزگار بيشتر مردم مصر نصرانى بودند و همكيش پادشاه روم به حساب مىآمدند.از اين رو، بر حاشيه كاغذهايشان با خط رومى اين كلمات: (پدر، پسر و روح القدس) نقش بسته بود .
اين نوع كاغذها در جامعه اسلامى از آغاز تا عصر عبد الملك مروان رواج داشت تا اين كه عبد الملك از كسى كه زبان رومى مىدانست، خواست تا آن كلمات را براى او ترجمه كند.پس از ترجمه كلمات، عبد الملك برآشفت و گفت: اين شايسته نيست كه در سرزمين اسلام، شعار نصرانيت به وسيله اين اوراق در حد وسيعى منتشر شود .
از اينرو، به عبد العزيز مروان كه برادر او و نماينده و كارگزار وى در مصر بود، دستور داد تا اين حاشيهها را از بين ببرد و دستور دهد تا سازندگان كاغذ بر حاشيه كاغذها آياتى از قرآن بنويسند .
دستور از ميان بردن حاشيههاى رومى به ساير كارگزاران حكومت در ساير شهرها نيز ابلاغ گرديد .
كاغذها با حاشيههاى جديد با گذشت زمان رواج يافت و به سرزمين روم نيز رسيد.پادشاه روم از اين برنامه ناخشنود شد و به عبد الملك نامه نوشت و از او خواست تا حاشيههاى رومى را دوباره به كارگيرد و رواج دهد .
نامه را همراه با هدايا به سوى عبد الملك گسيل داشت، اما عبد الملك نامه و هدايا را پس فرستاد، اين كار دو مرتبه ديگر با هداياى بيشتر صورت گرفت.در مرتبه آخر، پادشاه روم تهديد كرد كه اگر حاشيهها به صورت نخست باز نگردد، بر روى سكهها، دشنام به پيامبر اسلام را نقش خواهد زد .
در اين عصر، سكههاى رايج ميان مسلمانان، سكههاى رومى بود.و اگر پادشاه روم تهديد خود را عملى مىساخت، ضربهاى سياسى بر حكومت اسلامى وارد مىشد و مقدسات مردم مورد اهانت قرار مىگرفت .
عبد الملك خود را مواجه با مشكلى بزرگ يافت، براى مشورت و يافتن راه حل به شخصى به نام روح بن زنباع روى آورد.ولى او در پاسخ گفت :
اى عبد الملك! تو خودت خوب مىدانى كه چه كسى راه حل مشكل تو را مىداند، اما بعمد آن را مطرح نمىكنى .
عبد الملك: او چه كسى است؟ !
روح بن زنباع: او جز باقر العلوم (ع ) ـ از خاندان پيامبر اكرم (ص) ـ فرد ديگرى نمىتواند باشد و تو ناگزير هستى كه از او كمك بگيرى .
عبد الملك: آرى تو درست مىگويى.ولى ...
عبد الملك به والى خود در مدينه دستور داد تا نزد امام باقر رفته و امكانات سفر را در اختيار وى قرار دهد و آن حضرت را براى سفر به سوى شام تجهيز كند .
والى مدينه، چنين كرد و امام رهسپار شام گرديد .
عبد الملك به استقبال آن حضرت رفت، خير مقدم گفت و مشكل سياسى خود را مطرح ساخت و كمك طلبيد .
امام باقر (ع) فرمود: كار را دشوار نگير.نظر من اين است كه هم اكنون از اهل فن بخواهى تا برايت درهم و دينارهاى فراوانى را بسازند كه بر يك طرف آن شعار توحيد و بر طرف ديگر محمد رسول الله نقش زنند و در مدار آن نام شهرى كه سكه در آن زده شده و تاريخ ساخت آن نوشته شود.سپس در زمينه برخى خصوصيات ديگر سكهها، رهنمودهايى داد تا تقلب و دخل و تصرف در آنها به آسانى ميسرنباشد.و به عبد الملك فرمود: از مردم بخواه تا از اين پس با اين سكهها معاملات خود را انجام دهند و مبادلات اقتصادى را با سكههاى رومى ممنوع و داراى مجازات اعلام كن.در ظرف چند ماه، رهنمودهاى امام باقر (ع) بخوبى عملى گرديد و سكههاى اسلام در روابط اقتصادى به كار گرفته شد.آن گاه عبد الملك به پادشاه روم نوشت، اگر مىخواهى تهديدهايت را عملى كن !
پادشاه روم كه از رواج سكههاى اسلامى مطلع شده بود، عملى ساختن تهديدهاى خود را بىثمر يافت و از آن صرف نظر كرد . (1)
پىنوشت :
1 ـ ر ك: سيرة الائمة الاثنى عشر 2/223 ـ 221، ائمتنا 1/ .386
در مورد نخستين سكههاى اسلامى آراى ديگرى نيز موجود است، برخى نخستين سكهها را سكههاى معروف به «بغلى» مىدانند كه در عصر حكومت...عمر بن خطاب به وسيله رأس البغل ساخته شده است، ولى صحت اين نظريه منافاتى با روايت فوق ندارد، چه اين كه ممكن است با وجود سكههاى بغلى، سكههاى رومى هم تا عصر عبد الملك رواج داشته و از اين عصر به بعد سكههاى رومى از دور معاملات در بلاد اسلامى كنار رفته است.و نيز در مورد همزمانى امام باقر (ع) با حكومت عبد الملك كه در سال 86 ه به پايان رسيده پرسشهايى مطرح است، زيرا امامت باقر العلوم (ع) در سال 95 ه بوده است، ولى اين ابهام هم قابل رفع است، چون لازم نيست مشاوره ياد شده در زمان امامت باقر العلوم (ع) و در سنين بالا صورت گرفته باشد.علم و شايستگيهاى ائمه قبل از امامت و در طول عمر براى آنان ثابت بوده است
نهایت و اوج مظلومیت
را انسان از قبور ائمه اطهار علیهم السلام در بقیع خود به عینه نظاره می کند
هیچ نیازی به شرح و تفسیر ندارد
کانون فرهنگی هنری مسجد ریگ یزد
این مصیبت عظمی را به صاحب عزای این روز
حضرت بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفداه
و نایب بر حق ایشان
ولی امر مسلمین جهان
حضرت امام خامنه ای
و نیز
به همه عالمیان ، بخصوص مسلمانان ، خاصه شیعیان جهان
تسلیت و تعزیت عرض می نماید